• 11 اسفند 1403

    پیرامون-امیرکبیر-قهرمان-مبارزه-با-استعمار-فهیمه-نظری

    امیرکبیر را به هنگام روی کار آمدن، وارث کشوری فقیر و خزانه‌ای خالی از پول و مبتلا به کسری بودجه معرفی می‌کند... چنان مفت‌خورها و کلاش‌ها را به هیجان آورد و ناراحت کرد که با کمال گستاخی و بی‌شرمی برای برگرداندن وضع سابق به هر دری می‌زدند و به هر وسیله‌ای متوسل می‌شدند... از گسترش علم به عنوان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های پیشرفت کشورها یاد می‌کند... پیش‌بینی اینکه خیلی‌ها به خاطر روحانی بودنش ممکن است نگارش چنین کتابی را خارج از وظیفه او بدانند، چنین انتقاداتی را ناشی از تفکر استعماری می‌داند ...

  • 11 تیر 1403

    مروری-بر-سقراط-اکسپرس-مجید-خاکپور

    اون کاری که می‌خوای بکنی از رختخواب بیرونت می‌کشه، نه ساعت کوکی... هر روزِ زندگی دنبال پیشروی و فتح نباشیم، گاهی فقط باید وظیفه شناس باشیم... پرورش روحیه پرسشگری برای بهبود زندگی حیاتی است... پیاده روی راهی برای آشتی ما با طبیعت و هم سازی دوباره ما با آن است... چگونه دیدن است که به کشف کمک می‌کند، نه رفتن به جا‌های تازه. هنر این است که شیوه دیدن را عوض کنیم... خلاقیت هنری تمنا و اشتیاق را فرومی نشاند و به همان نسبت هم از رنج می‌کاهد... تف و لعنت می‌فرستم بر لذت‌های زندگی تجملاتی ...

  • 12 بهمن 1402

    درباره-استالین-به-روایت-رادزینسکی-امین-عمرانی

    یک تاریخ‌نگاری قابل اعتنا که خواننده‌ در آن با اسناد کسل‌کننده‌ و یک مشت آمار روبرو نمی‌شود... به سراغ دست‌نوشته‌های به‌جامانده از تروتسکی می‌رود و هم‌قطاران استالین را در تفلیس پیدا می‌کند... چطور تمام اعضای حزب لنین یک به یک نابود شدند، اتفاقی که یکی از معماهای بزرگ حکومت استالین است و حتی خود قربانیان نیز هیچ‌گاه از این معما سر درنیاوردند که چرا او با چنین بی‌رحمی غیرقابل درکی حزبی را که مطیع او بود، نابود کرد... ...

  • 22 آبان 1401

    عباس-معروفی-رفتم-که-خودم-صلیبم-را-بر-دوش-بکشم

    داستان‌های چخوف را کپی می‌کردم... نفر اول کنکور شدم... نوشتن «سمفونی مردگان» چهار سال و هفت ماه طول کشید... معلم ادبیات فارسی و عربی بودم... بخشی از عمرم صرف خنثی‌سازی توطئه شد... اولین کنسرت‌های رسمی بعد از انقلاب را به صحنه بردم... بی‌دلیل اخراج شدم... دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام.»... آنقدر کتکم زدند که پنج دندان خرد شد... در یک هتل استخدام شدم... خودشان زمانی عمله‌ی سانسور بودند... هر هنرمندی تاریخ مصرف اثرش را خودش امضا می‌کند... اگه می‌خواستم بفروشم توی کشورم می‌فروختم ...

  • 06 مهر 1401

    نگاهی-به-زندگی-و-آثار-ژوزه-ساراماگو-مریم-برادران

    زندگی داشت روی خوش به آنها نشان می‌داد که برادر چهار ساله ژوزه مرد و آنها را در غمی دردناک فرو برد... 12 ساله بود که به عنوان خزانه‌دار اتحادیه دانش آموزان رای آورد... در مدرسه فنی مکانیک درس خواند و بعد دو سال در یک تعمیرگاه خودرو مشغول به کار شد... روزنامه نگاری را از سال ۱۹۵۵ تجربه کرد و دستیار ویراستار روزنامه شد... یکی از اعضای حزب مخفی شد... بدبین هستم اما نه در آن حد که گلوله‌ای در مغزم خالی کنم... واتیکان بهتر است به کار خودش برسد ...

  • 20 مرداد 1401

    امیرهوشنگ-ابتهاج-به-روایت-دخترش-یلدا

    یک شعر برای او نوشت به نام «برادر هیچ ساله»... هیچ علاقه‌ای به درس و مدرسه نداشت اما اهل مطالعه بود و شوق زیادی برای آموختن مهارت‌های مختلف داشته و در تعطیلات تابستانی‌اش آشپزی، گلدوزی و خیاطی می‌آموخت ... مادر خدای قشنگی داشت! با خدا حرف می‌زد، بحث می‌کرد، دعوا می‌کرد، درددل می‌کرد و این همان خدایی است که در عرفان به نام «دوست» از آن یاد می‌کنند... پس از کشتار خونین مردم در ۱۷ شهریور(جمعه سیاه) از رادیو استعفا کرد... در کلمه سایه آرامشی هست که با طبیعتش سازگار است... مثل یک سایه زندگی کرد ...

Loading
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
به‌عنوان پیشخدمت، خدمتکار هتل، نظافتچی خانه، دستیار خانه سالمندان و فروشنده وال‌مارت کار کرد. او به‌زودی متوجه شد که حتی «پست‌ترین» مشاغل نیز نیازمند تلاش‌های ذهنی و جسمی طاقت‌فرسا هستند و اگر قصد دارید در داخل یک خانه زندگی کنید، حداقل به دو شغل نیاز دارید... آنها از فرزندان خود غافل می‌شوند تا از فرزندان دیگران مراقبت کنند. آنها در خانه‌های نامرغوب زندگی می‌کنند تا خانه‌های دیگران بی‌نظیر باشند ...
جدالی مهیب بین دربار و دانشگاه درگرفت، ده‌ها قربانی بر جای نهاد و با سقوط امپراتور پایان یافت... اعلام کرد تا زمانی که حیات دارد، قادر متعال زمام امور کشور را به دست او سپرده... خود را از اعقاب سلیمان و داوود، پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل می‌دانست و بسیاری از زیردستانش او را‌‌‌ همان «مسیح موعود» می‌دانند... در بحبوحه فقر مطلق چگونه می‌توان از پیشرفت دم زد؟ این چگونه پیشرفتی است که مذلت همه ملت را از پا درآورده است... ذات ملوکانه گوششان به حرف کسی بدهکار نبود ...
درواقع کتاب «عارف جان‌سوخته» را به توصیه مادرم برای معرفی مولانا به فرانسویان نوشتم... در مناقب‌العارفین آمده که به مولانا خرده می‌گیرند که چرا دور و بر تو کفش‌دوز، بزاز و بقال هست... می‌توان با مولانا دست به شعردرمانی زد. من همواره معتقدم تراپی با شعر خوب اتفاق می‌افتد... مام دوران تحصیلم تا دوره دکتری در رشته چین‌شناسی، دغدغه‌ام بررسی نقش ایرانیان در ترویج مذاهب غیرچینی در چین بود. جالب این‌که حتی بودیسم هم به‌جای این‌که از هند به چین برود، توسط ایرانی‌ها به چین برده شده است ...
اصلاح‌طلبی در سایه‌ی دولت منتظم مطلقه را یگانه راهبرد پیوستن ایران به قافله‌ی تجدد جهانی می‌دانست... سفیر انگلیس در ایران، یک سال و اندی بعد از حکومت ناصرالدین شاه: شاه دانا‌تر و کاردان‌تر از سابق به نظر رسید... دست بسیاری از اهالی دربار را از اموال عمومی کوتاه و کارنامه‌ی اعمالشان را ذیل حساب و کتاب مملکتی بازتعریف کرد؛ از جمله مهدعلیا مادر شاه... شاه به خوبی بر فساد اداری و ناکارآمدی دیوان قدیمی خویش واقف بود و شاید در این مقطع زمانی به فکر پیگیری اصلاحات امیر افتاده بود ...
در خانواده‌ای اصالتاً رشتی، تجارت‌پیشه و مشروطه‌خواه دیده به جهان گشود... در دانشگاه ملی ایران به تدریس مشغول می‌شود و به‌طور مخفیانه عضو «سازمان انقلابی حزب توده ایران»... فجایع نظام‌های موجود کمونیستی را نه انحرافی از مارکسیسم که محصول آن دانست... توتالیتاریسم خصم بی چون‌وچرای فردیت است و همه را یکرنگ و هم‌شکل می‌خواهد... انسانها باید گذشته و خاطرات خود را وا بگذارند و دیروز و امروز و فردا را تنها در آیینه ایدئولوژی تاریخی ببینند... او تجدد و خودشناسی را ملازم یکدیگر معرفی می‌کند... نقد خود‌ ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...